خدایا دوستت دارمـ : )

خدا جانشین تمام نداشتن ها در روی زمین است...

هنـوز بایـد شاهد پـارسِ ناحـق و نـاروای سَگان پسـت وهابــی باشیــمـ ؛
خون ِ دل بخوریـمـ و لامـ عـَمـل تـا کامـِ جهــاد حـرف ایثـار نزنیـمـ !
سوگنـد بِ خـدا ، منتـظر إِذن ولـی هستیـمـ تـا رهسپـار وادی عشـق شـده و نشـان ِ وهابــی هـای حـــرامزاده دهیــمـ غیــــــرت علـوی و شجــاعت حیــــدری را ...
وصـف حـال ِ خــراب و دل غمگیـن ِ چون منــی که بسیارنـد ،فقـط یـک جـملـه اســت :
جـــانمـــان بـه لـــب رسیـــد !
همیـــن !


+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

خسته امـ



این روزا خسته تر از هر روزم...


کاش میشد گوشه ای نوشت:

خدایا خسته ام صبح بیدارم نکن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 



بعضی چیزها را " باید " بنویسم



نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "



برای اینکه " خفه نشم "




همین ... !!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

مُخآطبِ خآص !

فـِکرِ #تــــو رآ

حتـی در میآن خنده هآیمـ، نمیتوآنمـ پنهآن کنمـ
هـَر چِقدر کهـ میخندمـ بآز همـ غَمـِ نبودنت خودنمآیـی میکُنَد...

#مُخآطَبُ خآص...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

مــــآدر

میترسمـ برآی دیدنمـ از بهشـت بهـ جهنمـ بیآیی ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند
و زنان شوکت زن بودنشان را؛
کاش مردان همیشه مرد باشند
و زنان همیشه زن!
آنگاه هر روز نه روز “زن”،
نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است…

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

شمآ بنویس ..
سرچ کن !
عکسِ کودکآنِ فتوشآپی بالا میآد
حالا بنویس !
کودکٍِ !
میبینی اینست تبعیض !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

 

امروز پدری ترکش خورد!
یتیمی افطاری خون دل..
مادری روزه اش را موشک شکست..
و من زولبیا نخوردم تا سیری کاذبش مزاحم بیشتر خوردنم نشود!
گاهی خواب روزه دار عبادت نیست
خیانت است!
هیس!
مسلمین خوابیده اند!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

خدایا خسته امـ ،
از بد بودن هایمـ ...
از اینهمه تظاهر به خوب بودن هایی که نیستمـ .
از آفرینش کوهها و آسمانها و هستی که سخت تر نیست ...
خوبمـ کن ؛
فقط همین...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

روزه میگیری که این ها را درک کنی ؟
اگر درک نمیکنی ،
بی خیال ، روزه ات را بشکن !
این کودکان طعم زندگی را فقط در خواب هایشان چشیده اند ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

 

 

آن روز اگر کیــان ِ ایـــرانــی و مختـــار
بـــه کربــلا دیـــر رسیــدنـد ،
امــروز دیـگر اینگـونــه نیــست !
مـا عـمری افســوس ِدیــر آمدنمـــان را خــوردیـمـ ...
امــروز دیــگر اشتبــاه آن روز را نخواهیــمـ کرد ...
و با تمــامـ قــوا بــر شمـا خواهیــمــ تازیـد ای یــزیــدیـان ِ زمــان !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ اگر آن روز حسیــن فاطمــه تنـــها بــود
مگذاریــد که آن واقــعه تکرار شـود ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

ای وهــابــی ِ سَگ صفـت !

پرچـمـ ِ ســــرخ ِ حسیــن را ببیــن !

ایـن یعنــی :

مــا هنـــوز خــونخـــواه حسیــنیــمـ !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

 

وقتـــــــی عقـــــل ، عاشـــــــق شـــــــود
و عشـــــــق عاقـــــــل
آنگاه ♥ شهیـــــــــد ♥ می شوی...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ


شهــــــید مصطفــــــی چمـــــــران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

برای زیارت خــدآ لازم نیست

حتما به مساجد، زیارتگاهها و سرزمین وحی برویم

خدا را می توان در شاد کردن چشمان گریان کودکی فقیر

در خیابان و هر جای دیگری زیارت کرد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

گول دنیا را مخور......!!

 

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

 

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

 

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

 

 زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

قدیمی و تکراری امــــا ....


قدیمی و تکراری امــــا ....

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود. اکران فيلم شروع شد،

شروع فيلم سقف يک اتاق ...

دو دقيقه بعد همچنان سقف اتاق...

سه, چهار, پنج,........,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!

صدای همه در آمد. اغلب حاضران به اعتراض درحال ترک کردن سينما بودند که...! ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابيده روى تخت رسید.

زیرنویس: این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت نداشتید...

و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 


خـــدایـا . . . !

گـاهــی تــو را بــزرگــ می بـیـنـم و گاهـی کــوچـکــ ،

ایــن تــو نـیستی کـه بــزرگ می شــوی و کـوچـک . . .

ایــن مـنـم کـه گاهـی نــزدیـکــ مـی شـــوم و گاه دور . . . !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 



دستآنی که کمک می کنند ...

مقدس تر از دستانی ست که دعآ میکنند...



+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 




و چــــقــــدر غــــــصـــــه خـــــــوردم بــــــرای دلــــــ خــــــودم


بــــیــــچــــــاره دلـــــــــــــــم


کـــه در "شـــــــــبــــــــــــ آرزوهــــــــــــا" هـــیــچ آرزویـــــی نـــــداشــــتــــــــ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

 

 

پسر خانوم!

 

این اَبرو نبود که برداشتی،آبرو بود!

 

دست زدن به اَبرو ها اُبُهت مردانه را از بین می برد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

زنـבگے زیباستــ


زنـבگے زیباسـتـــ ..../


بــﮧ زیبایے چشمهاے پـُـفـ ڪرבه از


هِق هِق هــآے شَبــآنـﮧ(!)


بــﮧ زیبایے بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ...


بــﮧ زیبایے قلبــِ تڪـﮧ تڪـﮧ شُده اَز


شڪستنهاے بیشمـآر...


بــﮧ زیبایے نفسے ڪــﮧ از تَنگے بالـا نمیایــَב!!


بــﮧ زیبایے تمام شُـבטּ تـבریجے مـטּ ...


آرے


زنـבگے زیباستــ ـــ...!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 





غمگینم

مثل عکسی در اعلامیه ترحیم

که لبخندش

دیگران را میگریاند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 



عکس اول را در آورد: این پسر اولم است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..
سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..
فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:
چهارتا پسرم رو دادم که نبینم..
همین!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 




شبه انسان...




حیوانی را دیدم که چقدر به انسان شبیه بود

با دقت که نگاه کردم

دیدم زمین را جانورانی بی شمار ،

شبه انسان فرا گرفته است_

که کمتر چشمی می تواند_

آنها را با انسان واقعی فرق گذارد

و گویی دیگر خبری از انسان نیست

و من با وحشت ،

از این جنگل گریختم....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

♡ چادرت ♡


تمــــامـ ِ رنگــ هـآے دنیــا ..


روسیـــاه مـﮯ شوند

وقتـﮯ سیاهـﮯ ِ ♡ چادرت ♡

قد عَلــــم مـﮯ کند

چـﮧ خــــوب مـﮯ دانستند قدیمـﮯ تـر هـــآ :

"بـالاتـر از سیاهـﮯ رنگــــﮯ نیست "

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

غمگینمـ




#غمگینمـ



چونان پیرزنی


که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد

پسرش نیست!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 




زندگـــیِ بـهـ مـنــ آمــوخـتـ  هـرچـیزیـ قـیـمتیـ دآرد!



پـنیـر مجــآنی فـقطـ در تلـــهـ مــوشـ یـــآفتـ میــــــشود!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 




   خدایا حالم را تكان بده ....

خيلي وقت است كه خوشحاليهايم ته نشين شده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

تنهایی یعنی …


تنهایی یعنی …

عبور می کنم هر روز

از کنار نیمکت های خالیه پارک….

طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین

انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید…..

وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 


 



هیس... !
 
ساکت... !
 
اهسته بروید... !
 
اهسته بیایید... !
 
اینجا وجدانها همه خوابند... !


برچسب‌ها: هیس
+ نوشته شده در  ساعت   توسط fatemeh  | 

مطالب قدیمی‌تر